محمد مفيد مستوفى بافقى
321
جامع مفيدى ( فارسى )
ايام حيات « 1 » به افاده مشغولى ميفرمود ، نخل قامت با استقامتش در محراب عبادت چون كمان ابروى خوبان خميده و ديدهء دل رياضت كشيدهاش در مرآت رخسار مهرويان جز پرتو جمال حقيقت صورتى نديده ، از صبح تا شام در بيان اسرار حقايق و معارف زبان گشوده و از شام تا بام به ركوع و سجود و قيام و قعود اقدام فرموده ، شعر : همه ذكر او در ركوع و سجود * همه فكر او در قيام و قعود محل سكنى آنجناب [ 250 ب ] در دار دنيا در « محلهء خلف باغ عزاباد » بود و انتقال روح مطهرش به منزهات عالم عقبى در شهور سنهء « 2 » اتفاق افتاد . فضيلت پناه نورا محمدا اعلمى آنجناب برادر اعيانى وزارت و غفرانپناه برهانا ميرزا خليل اللهاء وزير بود و به شرف علم و عمل اتصاف داشت و پيوسته در باب رفع اخراجات و تكاليف ديوانى از رعاياى آنجا سخنان به عرض عمال مىرسانيد و عمال خجسته اعمال آن سخنان را به سمع رضا مىشنودند . بدان اى عزيز كه آنجناب به طلاقت لسان معروف و در گفتن الفاظ مغلظه مهارت تمام بهم رسانيده در نهايت ادب تكلم مىنمود . چنانچه مشهور است كه گبرى بهرام نام خروارى هيمه به جهت فروختن حمل الاغ نموده متوجه محلى بود . آنجناب ارادهء خريدارى كرده به اين عبارت فرمود : خدام حضرت رئيس كمال الدين بهرام حفظه اللّه اين وقر حطب كه به ريسمان رطب بر خلف حمار مرتب داشتهايد « 3 » به چند دينار عراقى به داعى باخلاص مبيع مىفرمايى . گبر اين سخن را فهم نكرده گفت ملا تركى نمىدانم . آنجناب متبسم شده فرمود عجب از هوش خدام با كمال دانش و قابليت ذاتى كلام فضلا را به لسان اتراك نسبت جنسيت دهند . چندانكه گبر سعى نمود آن سخنان را
--> ( 1 ) - اصل : حيوات ( 2 ) - در اصل سفيدست ( 3 ) - از اينجا در حاشيهء صفحات است .